
نام کامل او "ولادیمیر لادیمیروویچ مایاکوفسکی" است.شاعری روس تبار که در ایران نیز اغلب دانشجویان علاقمند به ادبیات او را میشناسند.
"کاشیگر " با اینکه به قول خودش ترجمه اشعار مایاکوفسکی سخت است اما این کار را انجام داده است،در کتاب زنگی و کار که توسط وی ترجمه شده است می خوانیم:
مایاکوفسکی روز 14 آوریل 1930 با شلیک گلوله ای به قلب خود به زندگی اش پایان داد.
در نامه ای که کنار او پیدا شد چنین نوشته بود:
برای همه...می میرم.هیچکس مقصر نیست و شایعات الکی راه نیندازید.اینجانب مرحوم از شایعه بدم می آید.
مامان ،خواهرانم،رفقایم مرا ببخشید. این روش خوبی نیست(و به هیچ کس آن را توصیه نمی کنم)ولی من چاره ی دیگری نداشتم.
.
.
.
همانطور که می گویند
"پرونده بسته شد
و قایق عشق
بر صخره ی زندگی روزمره شکست
با زندگی بی حساب شدم
بی جهت
دردها را
فاجعه ها را
دوره نکنید
ویا آزارها را.
شاد باشید.
(و.م.)
قسمتی از یک شعر دیگر او:
...کفر گفته ام
همه جا فریاد کشیده ام
"خدا نیست"
و خدا
از ژرفناهایی پر آتش
او را زاد
او
که کوه به دیدنش
رنگ می بازد،می لرزد
و فرمانم داد:
دوست خواهی داشت.
خدا شاد است
در گودال زیر آسمان
مرد خسته
دگر باروحشی
می میرد
به خود می گوید خدا
"حال باید هنوز انتظار بکشی ولادیمیر"...
+
نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط مبینا بنی اسدی
|